سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نوشـته های یه مـامــان

سلام

نمیدونم چرا وقتی اینجام (شمال) تا یه گل و سبزه میبینم زود دست به دوربین میشم عین ندید بدید ها هی تند تند عکس میگیرم !
اون دفعه ای داشتیم از روستای اجدادی بر میگشتیم افتاده بودیم توی ترافیک ، هی سر هر توقف به نظرم منظره قشنگ تر از قبل می اومد هی دوربینو روشن میکردم یه عکس میگرفتم و دوباره میذاشتم توی کیفش دوباره 5 ثانیه بعد باز یه منظره به نظرم قشنگ تر می اومد دوباره دوربینو بیرون می اوردم عکس میگرفتم و یه مدت دوربین به دست منتظر سوژه میموندم و خسته میشدم و میگفتم نه دیگه هر چی لازم بود گرفتم بسه دیگه .... باز دوباره میذاشتمش تو کیفش و باز چند ثانیه بعد یه منظره قشنگ !

این روزا بیرون که میریم فقط کیف دوربین همرامه !
تازههههههههههه یه گندی هم داشتم میزدم !
رفته بودیم گلزار شهدای روستای اجدادی مون ....
طبق معمول کیف دوربین همرام بود و منم هر از گاه عکسی میگرفتم . از بس هی دوربینو میذاشتم توی کیف و بیرون می اوردم زیپ کیفو نبستم و سر مزار مامان بزرگم (مامان بابام) نشستم و شروع کردم به فاتحه خوندن ...
پسر عمه ام هم سر رسید و منم ایستادم و سلام علیکی کردیم و من رفتم سر مزار بابا بزرگم .....
یهو دیدم پسر عمه ام صدام میزنه : دختر دائیییییی ! این مال شماست ؟؟؟؟
دوربینم تو دستش بود !
وقتی نشسته بودم دوربین از کیفش لیز خورده بود و افتاده بود کنار قبر ، روی سبزه ها  ....
واااااااای که یخ کردم ! اگه گم شده بود علاوه بر اون همه عکس خانوادگی و هنری که توش بود ، دومین دوربینی بود که گم میکردیم !!! البته اولی از توی کیف مون گم شده بود ! که ما بی تقصیر بودیم ولی این دفعه خیلی سرزنش میشدم !

اینم چند تا عکس محصول این همه زحمت و مرارت !

جاده در مه

این عکسا مال تعطیلات عید فطره ! جاده پیچ در پیچ روستای اجدادی مون . اینجا حتی وسط تابستون هم مه الود میشه !

اتوبان های شمال ....

اینم عکسایی که توی ترافیک گرفتم

اینم دورنمایی از روستای اجدادی و روستاهای همسایه اش .....

منتظر عکس های زیباتری از این عکاس بانو  باشین ........

 


نوشته شده در سه شنبه 92/5/29ساعت 5:58 عصر توسط سایه نظرات ( ) |


Design By : Pichak